میر حسین و کودتای سیاه

...و کسانی هستند که می خواهند نور خدا را خاموش کنند اما...

(خبر ویژه):با اجازه بزرگترها همه ما مزدور آمریکا هستیم

یکی از عناصر فرصت طلب فراری که تا سال ها با نومحافظه کاران در آمریکا همکاری می کرد، تصریح کرد اصلاح طلبان فراری حقوق بگیر واشنگتن هستند.
امیرعباس فخرآور ضمن مصاحبه با تلویزیون ضد انقلابی پارس، به موضوع پرداخت پول از سوی آمریکایی ها به اصلاح طلبان اشاره کرد و گفت: «آمریکایی ها همیشه تکه هایی از گوشت جلوی اصلاح طلبان و غیرآنها می اندازند و در مقابل چیزهایی می خواهند.»
وی افزود: «از خود سازگارا بگیرید تا علی افشاری، تمام این طیف(اصلاح طلبان) تا خود دوستان دانشجو و شبه دانشجوی سابق ما، الان همه کارمند صدای آمریکا و حقوق بگیر رسمی دولت آمریکا هستند. همه دارند پول های دولتی دریافت می کنند».
وی که در جریان اغتشاشات 18 تیر 78 از کشور خارج و به آمریکا پناهنده شد، در ادامه با لو دادن برخی شگردهای آمریکایی ها برای حمایت مالی از عناصر خود گفت: «ما به سراغ سرمایه داران آمریکایی رفتیم. برای نمونه، صاحب «باشگاه هاکی روی یخ فیلادلزفیا» قبول کرد از ما حمایت مالی کند. ما پروژه های خود را به آنها می دادیم و آنها نیز بخشی از منابع مالی آن را تامین می کردند. مثلا پروژه می دادیم که برای پاک سازی بخش صدای آمریکا، احتیاج به چنین کمپینی داریم و این هم هزینه هایش است و آنها نیز قبول می کردند».
این خودزنی فخرآور پس از آن صورت می گیرد که وی متهم به همکاری با سیستم اطلاعاتی ایران شده است. نامبرده با برخی نومحافظه کاران ضد ایرانی و جنگ طلب آمریکایی ارتباطات گسترده ای به هم زده بود. برادر فخرآور پس از مدتی حضور در خارج کشور، به کمک وزارت اطلاعات به ایران بازگشت.

نویسنده : محسن گنجی : ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٤/٢٧
Comments نظرات () لینک دائم

ما جاسوس سیا هستیم یا مأمور دو جانبه اطلاعات جمهوری اسلامی؟

مجادله میان رسانه های ضدانقلاب مبنی بر اینکه کدام یک با وزارت اطلاعات و ارتش سایبری ایران همکاری دارد و کدام یک واقعاً ضدانقلاب است، شدت گرفته است.
پیش از این برخی سایت ها نظیر بالاترین و خودنویس متهم شده بودند که مورد نفوذ سرویس های امنیتی ایران واقع شده اند و در ازای دریافت پول، علیه اپوزیسیون فعالیت می کنند. متقابلاً سایت های یاد شده هم برای برداشتن اتهام از خود، گردانندگان سایت کلمه را وابسته به وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران معرفی کردند. خودنویس که به خاطر برخی حملاتش به موسوی مورد اتهام قرار گرفته، متقابلاً عملکرد چند هفته اخیر سایت «کلمه» در زمینه طرح ادعای انتقال موسوی و همسرش به زندان حشمتیه و سپس تکذیب این ادعا و انتشار خبر دیدار فرزندان موسوی با وی و همسرش در خانه ای در خیابان پاستور را به چالش کشید و پرسید: مدیر کلمه کیست؟ نزدیکان موسوی یا وزارت اطلاعات؟ برخی شخصیت های سیاسی انتشار نامه فرزندان موسوی از سوی سایت کلمه را مشکوک می دانند. شک و تردیدها از زمانی آغاز شد که علیرضا نوری زاده در صدای آمریکا صراحتاً اعلام کرد کنترل سایت کلمه در اختیار نیروهای وزارت اطلاعات قرار گرفته و به نوعی دست رژیم در خبرهای «کلمه» در کار است.
بالاترین هم در مطلبی تصریح کرده که کلمه دست اطلاعات رژیم افتاده و خبرهای خلاف واقع منتشر می کند. به نوشته بالاترین کاسه ای زیر نیم کاسه است!
این شبکه در مطلب دیگری خواستار شکستن سکوت از سوی گردانندگان کلمه شد حال آن که گردانندگان خارج نشین کلمه هرگز خود را معرفی نکرده اند. جالب اینکه در این میان، اردشیر امیر ارجمند در مصاحبه با بی سی سی می گوید سایت کلمه در اختیار معتمدان است، حال آن که شخص خود وی، یکی از عوامل انتشار شایعه دروغ دستگیری و انتقال موسوی به زندان حشمتیه بوده که اکنون دروغ بودن آن آشکار شده و بنابراین خود وی درباره انتشار چنین خبرهای حساسیت زایی زیر سوال و تردید است.
در همین حیص و بیص پایگاه ضد انقلابی ایران امروز به بررسی نقش نفوذ و ستون پنجم در میان اپوزیسیون پرداخت و با برشمردن برخی نشانه ها تصریح کرد: به نظر می رسد اطلاعات رژیم به شیوه نرم افزاری، اپوزیسیون را از خیابان جمع کرده و نفس سران این حرکت را بریده است. ستون پنجم اطلاعات هم دوباره فعال شده و در حال متلاشی کردن شبکه های اپوزیسیون است.
این پایگاه ضدانقلابی همچنین نوشت: در عرصه شبکه سازی و شبکه های مجازی و اینترنت نباید از آسیب ها غافل ماند. اکنون گروه های ماسک دار و مشکوک در فضای مجازی و فیس بوک زیاد شده اند و فرصت پنهان شدن دستگاه های اطلاعاتی زیر این ماسک ها را می دهند. ما با جاسوسان دو جانبه طرف هستیم. اینان جاسوسانی هستند که به دنبال لو رفتن یا دستگیری، به کار گرفته می شوند.
برخی تحلیل گران در محافل قدیمی تر اپوزیسیون که نگاه های بدبینانه تری دارند معتقدند که ماجرای اغتشاشات سال گذشته و اتفاق امسال 25 بهمن اساساً تله ای برای شناسایی سرشاخه ها و تمام ارتباطات مخالفان بوده است.

نویسنده : محسن گنجی : ٤:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢٤
Comments نظرات () لینک دائم

آهای جماعت پت و مت !

جماعتی که، شعار ویژه شان، همیشه، نه غزه نه لبنان جانم فدای هرچیزی جز مصالح ملل مسلمان ، و بعدش هم ، نه غزه نه لبنان ، فقط فلات ایران! شد ، همان جمعی که قبلا شعار داده بودند ، فلسطین و رها کن فکری بحال ما کن ! ، همان جریانی که اصولا می گفتند ما نباید در کار ملت فلسطین که خودشان با اسرائیل توافق کرده اند (؟!) فضولی کنیم و همین که مردم فلسطین به حماس و جبهه مقاومت رای دادند ، ناگهان برقها رفت و بوق دموکراسی خاموش شد و حماس از آنروز شد گروه ترویستی و حمایت ما از آنها شد اخ !، همانها که هرچه نگرانی اسرائیل دارد، آنها هم دارند ، هرچه دلشوره انگلیس دارد ، دل آنها را هم می شورد و اگر چیزی در سینه ی اوبما رخت می شورد ، در سینه ی آنها هم می شورد ، حالا این جریان بخواهند "بچه خر کنند" و بگویند ، آنچه که در شمال افریقا و در جبهه سازش عربی در جریان است ، نشات گرفته از تحرکات کاریکاتوری آنها در فتنه ٨٨ است!!!

* جماعتی که نان و آبشان را بی.بی.سی جور می کند ، و هرچه خواستند ، بی.بی.سی برایشان کرد و آنهاهم به خواست بی.بی.سی ، به هر ضربی رقصیدند ، کور شوند و نبینند که امروز بی.بی.سی خبرنگارانی را که اتفاقا ، اتفاقا ، اتفاقا ایرانی و هم خط و جریان آنها هم هستند ، به مصر فرستاده و مردم مصر را از ایجاد یک حکومت اسلامی مانند جمهوری اسلامی برحذر می دارد ، حیا نکنند ، چشم در چشم مردم بدوزند و بیایند و بگویند که با مردم مصر همراهند !
* جماعتی که نتوانستند یک نفر باصطلاح شهید ! ( بجز آن تروریست خیابان بند اعدامی شکارشده در آسمان ، آن زن شوهرکش منحرف جنسی ، و این زن قاچاقچی مواد مخدر ششلول بند – آدم یاد ناتاتشا می افتد ! ) پیدا کنند و از همه بدتر کمیت داستان ندا ! بشان هم می لنگد ، بیایند و خود را با ملتی مقایسه کنند که تاکنون بیش از دویست شهید و بیش از ۵هزار نفر مجروح سرشماری شده و هویت معلوم دارند !
* جماعتی که در تمام تلویزیونهای جبهه غربی مورد حمایت بودند و از آبدارچی تا رئیس حکومتهای جبهه استکبار و دیکتاتوری ظلم ، از آنها حمایت کردند و تا توانستند باد در آستینشان دمیدند ، بیانید و خود را با ملتی مقایسه کنند که امروز مورد سانسور و تحریفند و رفتارهای خبری ، علیه آنها تنظیم شده !

آهای جماعت پت و مت !

شما علیه انقلابی ، کاریکاتوری از انقلاب ( و در حقیقت ، یک اغتشاش و کودتا ! ) ترسیم کردید ، که مردم مصر و تونس از آن انعکاس گرفتند!

بد نیست این جماعت به این سئوال ِ بی نهایت ساده ، بی نهایت ساده ، جواب بدهند که "آقای مبارک" از اغتشاشات سال گذشته این حضرات در ایران "خشنود" بود یا ناراحت ! ؟ به این سئوال بچه گانه ، بچه گانه ، جواب بدهند که آمریکا و انگلیس و اسرائیل از برکناری احتمالی مبارک آسیب می بینند یا خوشحال می شوند ؟ و به ما بگویند که آیا تحرکات آنها در سال گذشته در تهران و تحرکات امروز مردم مصر در قاهره و سایر شهرهای این کشور، هردو از نظر جبهه کفر و استکبار وظلم و دیکتاتوری یک ماهیت و تاثیر را دارد ؟ آیا اگر آنها موفق می شدند ، یک ضلع به جبهه متحدان آمریکا و انگلیس و اسرائیل اضافه می شد ، یا اگر مردم مصر موفق شوند ، یک ضلع از جبهه متحدان آمریکا و انگلیس و اسرائیل کم نخواهد شد ؟ آیا مردمی که در خیابان فریاد می زنند لا مبارک لا آمریکا ، با جماعتی که فریاد زدند به نفع آمریکا ، کوچکترین شباهتی دارند؟

آیا می شود این ۱۸۰درجه تضاد را "ماست مالی" و "صافکاری" کرد ؟

معتقدم ، صدای آمریکا ، خود با کارشناسانش ، تحلیلهای بچه گانه را بخورد مخاطبانش می دهد . اما بی.بی.سی ، خود تقریبا سکوت می کند و سعی می کند تا تحلیل های سفیهانه ، بوسیله تماسهای تلفنی و مخاطبان تربیت شده در همین "درگاه" ، به خورد مخاطب برود ! اما هدف یکی است. انتشار تحلیلهای دیوانه وار که فقط انسانهای دارای نقایص عمیق فکری یا عقده های فروخورده سیاسی می توانند به آنها متوسل شوند.

بابا ، ما شما را پخ می کردیم تا فرحزاد می دویدید ! یادتان رفته ؟ با اولین درگوشی ، جمعتان به درون ماشین های مردم و مغازه ها و کوچه ها در هم می پاشید ! شما خودتان را با چه کسی مقایسه می کنید ؟ با کسانی که تا امروز به جمعیتشان – بر عکس شما ! – افزوده شده و کشته هایشان افزون تر ؟ با جماعتی که آمریکا بدنبال به انحراف کشیدن و تضعیف مبارزه آنها ( بر عکس شما ) است ؟

به این دوانگی بخندیم یا بگرییم ؟

رهبران عربستان ، اردن ، یمن ، مصر و تونس ، از اغتشاشات شما حمایت کرده و در دلشان ، بخاطر تضعیف جبهه مقاومت قند آب می شد یا نمی شد ؟ آیا کسی نمی داند که همین ها بودند که پس از سرکوب و منکوب شدن شماها ، دوباره سرشان را جلوی جمهوری اسلامی پایین آوردند و زیپ دهانشان را کشیدند ؟ آیا اینها همانها نبودند که موقعی که شماها در خیابانهای مرکزی تهران هر نجاستی که می شد ، مرتکب شدید ، برای دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی پشت بازو می آمدند ؟

یک جوری ، یک لحظه به فکرتان نرسد که از فضای شما در فیس بوک و توئیتر بی خبرم !

هنوز که هنوزست ، دوستانی بازهم برایم محتواهای شگفت انگیز فیدها و کامنت ها و لایک هایتان را می فرستند! مقایسه کردن اوباش انگشت شمار اجیرشده ی دولت های عضو جبهه سازش برای ایجاد هراس در مردم ، با مردم میلیونی به خشم آمده در ۹ دی ، چگونه ممکن شد ؟ چگونه دو سر تضاد را به هم رساندید و خود را با مردم مصر و حکومت های جبهه سازش را ملتهای جبهه مقاومت یکی کردید ؟

به این دیوانگی بخندیم یا بگرییم ؟

وقتی جبهه شما ، چنین آبکین تحلیلهایی دارد ، چگونه امید تشکیل یک جریان غیرکاریکاتوری دارید ؟ دوباره میخواهید خر تروا در ۲۲ بهمن را بر اساس تئوری آن شیرخر خورده ی سابقا وزیر، اجرا کنید ؟

 
به نقل از وبلاگستان مشرق، ابوذر منتظرقائم در مطلب اخیر وبلاگ "پاسداران" 
نویسنده : محسن گنجی : ۳:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢٠
Comments نظرات () لینک دائم

جریان شناسی فتنه در ایران

در بررسی و گونه شناسی جریان فتنه در عصر رهبر کبیر انقلاب و بنیانگذار نظام جمهوری در دهه اول، نظام اسلامی شاهد ائتلاف جریان های ضد گفتمان جمهوری اسلامی شامل : طیف های ضد اسلامی، طیف های سکولار، طیف های التقاطی ،و طیف های شبه دینی در مواجهه با جریان انقلاب و گفتمان جمهوری اسلامی است.
گفتمان جمهوری اسلامی در دهه اول که بر اساس اندیشه های امام خمینی همچون روح کلی در کلیت نظام ساری و جاری است، توسط گروهها و طیف های مختلف جریان های وفادار به نظام تبیین و ترویج می گردد. اگر چه این گفتمان در عرصه سیاسی در دهه اول با ادبیات جناح چپ و راست طرح گردید، ولی هر دو جناح در عصر امام ، تابع اندیشه های امام بودند، و اگر در برخی مواضع دچار اشتباهات سیاسی می شدند با ارشادات و هدایت های امام راحل(ره)تابع گفتمان جمهوری اسلامی بودند.و هیچگاه شخصیت ها و جناح های این جریان، در صف رویارویی با چارچوب های انقلاب و نظام نبودند ، و یا با جریان های مقابل جریان انقلاب همراه نمی شدند.
برخی مواضع نادرست جریان موسوم به راست مذهبی در آن روز تذکر و تشر امام را بدنبال داشت و در نتیجه آنان با اقرار به برخی کاستی ها و ضعف ها ، مواضع و رفتار خود را اصلاح و خود را با امام ، انقلاب و نظام هماهنگ می نمود. از سوی دیگر در جناح موسوم به چپ مذهبی که داعیه دولتی کردن امور، حمایت از محرومین و تبعیت از ولایت فقیه را داشت، بعضاً با تذکرات خیرخواهانه و هوشیارانه امام مواجه می شد. برای نمونه اولین تخم فتنه با برداشت غلط جناح چپ از تبیین امام در طرح دو برداشت از اسلام ،( به نام اسلام پابرهنگان و مدافع محرومان یعنی اسلام ناب محمدی(ص) ، در مقابل اسلام سرمایه داری و امریکایی )، و تطبیق ناصواب آن به جناح مقابل ، و رئیس جمهور وقت را سمبل اسلام سرمایه داری معرفی کردن و در نتیجه جریان چپ خود را طرفدار اسلام مستضعفین و جناح مقابل خود را طرفدار اسلام امریکایی معرفی نمود و عملاً با تقسیم روحانیت به دو طیف جامعه روحانیت مبارز و انشعاب از آن و آغاز فعالیت با عنوان مجمع روحانیون مبارز ، اولین تخم فتنه در بین جریان های سیاسی خودی طراحی می گردد. اوج این فتنه در انتخابات مجلس سوم آشکار گردید که در تبلیغات سیاسی جناح چپ علیه جامعه مدرسین و جامعه روحانیت و رئیس جمهور وقت، اتهام اسلام سرمایه داری در رقابت های سیاسی به این چهره ها به اوج خود می رسد، که با این عمل علاوه بر زاویه پیدا کردن برخی از سران جناح چپ آن روز از رئیس جمهور وقت، مورد تذکر و هشدار جدی امام راحل واقع گردیده و قریب به این مضمون فرمودند: اگر طلاب جوان جذب جامعه مدرسین نشوند گرفتار اسلام آمریکایی خواهند شد.
در کنار گفتمان جمهوری اسلامی با دو نحله و جناح چپ و راست ، طیف های ضد اسلامی( شامل جریان های چپ مارکسیستی، همانند حزب توده ، چریک های فدایی خلق و ...) در صدد براندازی جمهوری اسلامی باهمکاری کشورهای کمونیستی بودند که دچار شکست فاحشی در ایران شدند. از سوی دیگر ،طیف های التقاطی ( شامل گروهکهایی چون مجاهدین (منافقین) خلق، فرقان و... ) علاوه بر منحرف نمودن برخی از جوانان جامعه، با عمیات های تروریستی کور مانند هفتم تیر و هشتم شهریوردر صدد سقوط نظام بودند که با ایستادگی امام و امت ناکام ماندند. طیف های شبه دینی و متحجر( شامل: فرقه های انجمن حجتیه، وهابیت، بهائیت، و...) با بلوا ، آشوب و توطئه آفرینی نیز، در صدد تضیف نظام بودند. همچنین طیف های سکولار، در مواجهه با جریان انقلاب و جمهوری اسلامی، علاوه بر مخالفت با بهره گیری از اسلام در عرصه های حکومتی، به معارضه با حاکمیت دینی و اصل مترقی ولایت فقیه پرداختند. در ائتلاف این طیف، گروهها و نحله های مختلفی شامل حلقه کیان، (جریان سروش)، حلقه جمهوری خواهی و... قابل ردیابی است.
در تحلیل جریان شناسی فتنه دردهه دوم انقلاب تا بحال، را به سه مقطع مهم دسته بندی می شود که عبارتند از:
1- جریان شناسی فتنه در دوره کارگزاران سازندگی
مقطع سال های 68 تا 76، دوران حاکمیت کارگزاران سازندگی و فاصله گیری سران این حزب سیاسی از مدیریت فقهی امام و رهبری و توجه به رویکرد شبه علمی و سکولار از سوی جریان قدرت طلب و تکنوکرات است. فاصله گیری جریان مدعی چپ دیروز از مواضع آشکار امام (ره)و گفتمان جمهوری اسلامی از یک سو و زمینه سازی مدعیان کارگزارن سازندگی، برای میدان دادن به نحله های مشروطه خواهی(با محوریت حلقه سلام )و نحله جمهوری خواهی(حلقه کیان و ایران فردا) و دیگر نحله های سیاسی( همچون سلطنت‌طلب‌ها، باند مهدی هاشمی و گروهک‌های التقاطی)، در جریان فتنه فرهنگی و بستر سازی برای نفوذ لیبرالیسم فرهنگی، از سوی دیگر، دور جدید فعالیتهای پنهان و برنامه ریزی شده برای یارگیری و ائتلاف های فرهنگی و سیاسی است.
مهمترین پیامدهای این دوره توجه به رویکرد تعدیل اقتصادی و توسعه خطی منهای عدالت، بر اساس مدل های کپی برداری شده از اقتصاد بازار آزاد و دستوالعمل های صندوق بین المللی پول و بانک جهانی در عرصه مدیریت اقتصادی، اعمال سیاست تنش زدایی و فاصله گیری از آرمان های بلند امام در عرصه های سیاست خارجی و رخنه و نفوذ ناهلان و نامحرمان در حوزه فرهنگی کشوراز دیگر پیامدهای این دوره است.
در یک جمله باید گفت مجموعه سلام، مجموعه وزارت ارشاد، مجموعه مرکز مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری، مجموعه کیان (و نشریات تابعه) حلقه «عصر ما»، حلقه «همشهری» و مجموعه حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی و…، در این دوره مهمترین کارکرد اساسی آنها، دو نکته اساسی 1ـ رجعت به گذشته (نوعی لیبرالیزم با ظاهری مذهبی) 2ـ زیر سؤال بردن مبناهای دینی با بهانه نگاه نو به نیازهای نسل جدید و لزوم تکاپویی‌های کارشناسانه و خروج از قالب‌های رسمی و گفتمان جمهوری اسلامی بود.
2- جریان شناسی فتنه در دوره مدعیان اصلاح طلبی
سال های 76 تا 84 ، دوران حاکمیت جریان دوم خرداد یا اصلاح طلبی و در حقیقت گفتمان توسعه سیاسی بر کشور است. بستر سازی دوران سازندگی، غفلت برخی خواص و فرهیختگان خودی، مواضع و عملکرد اشتباه برخی از تشکل های حزب الله در این دوران، و راهبرد های جدید دشمن و... زمینه همگرایی و ائتلاف جریان های ضد گفتمان جمهوری اسلامی را فراهم نمود.
از مهمترین عملکرد و مواضع این ائتلاف در این مقطع عبارتند از: توسعه مراودات فرهنگی با کشورهای غربی ، سفر به کشورهای غربی بویژه آمریکا و انگلیس و اخذ تماس با دهها مرکز به ظاهر مطالعاتی و در واقع مراکز جاسوسی نظیر: موسسه آلبرت انیشتین، موسسه ملی دموکراتیک در امور بین الملل، بنیاد ملی دموکراسی، بنیاد جامعه باز، مرکز سابان، موسسه آمریکن اینترپرایز، بنیاد دفاع از دموکراسی و...، و ملاقات با عناصر اصلی عملیات جنگ نرم نظیر: جین شارپ، مایکل لدین، مایکل روئین، ریچارد پرل و...، ایجاد کارگاه توسعه سیاسی در وزارت کشورو طراحی و عملیاتی کردن تغییر حکومت از درون توسط عناصری چون بشیریه، حجاریان، اکبر گنجی و حامیان پشت صحنه دولت اصلاحات، حمایت از جریان های سیاسی اصلاح طلب همانند حزب مشارکت، دفتر تحکیم وحدت به عنوان بستر سازان سیاسی سکولاریسم، توسعه حلقه های متعدد فرهنگی، رسانه ای و گسترش روزنامه های زنجیره ای به عنوان پایگاه دشمن در هجوم هماهنگ به دین، انقلاب ، امام و ارزش های دینی و انقلابی، و نیز نقش موسسات فرهنگی چون همشهری با حضور ده ساله کرباسچی در شهرداری و مهندسی تغییر ذائقه مردم، به عنوان بستر سازان فرهنگی سکولاریسم، تلاش برای تسخیر مجلس شورای اسلامی و پیگیری و انجام پروژه هایی چون طرح های دو قلو، تحصن در مجلس ششم و...، توسعه نفوذ در مراکز پژوهشی نظام از جمله: ریاست جمهوری، مجلس ، مجمع تشخیص و تئوریزه کردن و عملیاتی نمودن مبانی فکری نئولیبرالیزم غربی و دهها اقدام دیگراز عملکرد جریان ضد گفتمان جمهوری اسلامی است.
پیامد اقدامات جریان های مخالف گفتمان جمهوری اسلامی در یک دهه از سال 68 تا 78 ، فتنه 18 تیر سال 78 بود. که مهمترین هدف دشمن در این فتنه ، دگرگونی در ساختار نظام جمهوری اسلامی است. به تعبیر مقام معظم رهبری: " در مدت ده سال ، دشمن به خیال خام خود با یک جرقه میتواند قشرهایی از مردم را بر ضد انقلاب بشوراند." در حقیقت فتنه 18 تیر سال 78 اولین ائتلاف جریان مخالف گفتمان جمهوری اسلامی از حلقه کیان ، تا حلقه ایران فردا، از حلقه سلام تا ملی مذهبی ها، از جریان قدرت طلب تا جریان تجدید نظر طلب، از جریان های بی هویت تا جریان های ضد انقلاب داخلی و خارجی است.
نکته دیگر اینکه در حقیقت جریان های چپ دیروز و اصلاح طلب امروز اعتراف نمودند که این مقطع ، دوران پوست اندازی ، دگردیسی و تجدید نظر طلبی در عرصه اندیشه و افکار، مواضع و رفتار، و اقدام و عمل آنها بوده است.
3- جریان شناسی فتنه در دوره اصولگرایان
از پیامدهای فتنه 18 تیر، وفاق اصولگرایان و حضور نسبتاً ائتلاف گونه آنان در رقابت های سیاسی انتخاباتی از سال 81 و گرایش و اقبال مردم به آنها بوده است. در این مقطع تغییر موضع جریان دوم خرداد در چند مسئله به شکل عمیق اتفاق افتاد: تغییر موضع جناح چپ ازگرایشات سوسیالیستی به لیبرالیستی( اعلام موضع رسمی تئوری پردازان اصلاحات(بشیریه، حجاریان، گنجی و...) مبنی بر اینکه شرط رسیدن به توسعه سیاسی، تحقق یک جامعه مدرن است و تحقق یک جامعه مدرن نیازمند وجود مردم سالاری است و تحقق مردم سالاری مستلزم پذیرش سکولاریسم است.)؛ سناریوی خروج از حاکمیت یا خروج بر حاکمیت و طرح حاکمیت دو گانه(در این راستا، جریان دوم خرداد سه زمینه اختلافات قومی، اختلافات مذهبی و تفاوت در گرایشات سنت و مدرنیسم را به منظور ایجاد اختلاف در جامعه و نیز ایستادگی در برابر نظام با عملیات تحصن در مجلس ششم مدنظر قرار داد)؛ همکاری با غرب علیه جمهوری اسلامی ایران را یک اقدام متعارف جلوه دادن و طرفداری از نظام جمهوری اسلامی ایران را مردود نشان دادن(در چنین محمل مهلکی است که امروزه به راحتی افراطی ترین دیدگاه های رادیکال علیه نظام جمهوری اسلامی ایران از زبان آقای خاتمی، موسوی، کروبی، موسوی خوئینی‌ها وامثالهم مطرح می‌شود.همانطور که حضرت امام (ره)در ارتباط با غائله منتظری فرموده بودندکه "دشمن سعی دارد حرف خود را از زبان شخصیت های موجه نظام جمهوری اسلامی ایران ادا کند")؛ ائتلاف طیفی غیرهم سنخ از احزاب و جریان های مختلف اعم از راست مدرن، چپ سنتی، چپ مدرن و روشنفکران سکولار در یک جبهه متحد علیه جریان اصولگرایی از تغییر مواضع آشکارشخصیت های با سابقه همراهی با نظام است؛ موضع گیری بخشی از جریان‌ها و چهره های سیاسی با سابقه در ماجرای پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم، علیه مواضع رسمی حاکمیت که از طریق مقام معظم رهبری، نهادهای قانونی مانند شورای نگهبان و دولت اعلام می‌شد، و البته این رفتار آنان، هم زمان مورد استقبال آمریکا و غرب قرار گرفت و مورد شگفتی طرفداران نظام شد.
انتخابات 88 ،صحنه شکل گیری و مصاف تمام عیار دو جبهه اساسی بود. از یک سو "جبهه فتنه" با دو طیف ائتلافی ازحامیان خارجی جریان فتنه سبز که شامل: دولت های استکباری و مخالف جمهوری اسلامی مثل آمریکا ، انگلیس ، اسرائیل و برخی دولتهای دیگر، رسانه های استکباری چون فیس بوک، توئیتر و دهها شبکه با اهداف انقلاب توئیتری؟ ، و نیز تمامی جریان های اپوزیسیونی و ضدانقلاب در خارج از کشور از سلطنت طلبان تا منافقین و امثالهم بوده است.
در کنار طیف گسترده خارجی جریان فتنه ، طیف ائتلاف داخلی فتنه متشکل ازگروه های مدعی اصلاح طلبی شامل تشکل هایی چون مشارکت، مجاهدین ، دفتر تحکیم و ... به عنوان حلقه اول فتنه ؛و گروه های قدرت طلب مانند کارگزاران سازندگی، بقایای باند مهدی هاشمی،به حلقه دوم فتنه ؛ و گروهها و فرقه های مخالف جمهوری اسلامی چون گروههای تروریستی وهابی و عوامل بهائیت و ستون پنجم دشمن تا گروههای منحرف زیر زمینی و فرقه های شیطان پرستی و امثالهم ؛ و نیزگروههای لمپن و اراذل و اوباش ؛ تا سران و رهبران منحرف فتنه ؛ و انقلابیون خسته و بریده از نظام و انقلاب؛ و نیز خواص مردود و بی بصیرت که با سکوت خود میدان داری و ترکتازی را برای جریان فتنه دامن زدند، همگی از حلقات و لایه های بعدی جریان فتنه 88 بوده است.
"جبهه فتنه" سالها پس از طراحی ها ، با بهره گیری از تجربیات کودتای های مخملی در جهان ، در صدد بودند با پیاده سازی دستورالعمل های مربوطه از جمله: شایعه تقلب ، کشته سازی ، عبور از قانون و آشوب های خیابانی، زیر سوال بردن جمهوریت و اسلامیت نظام، طراحی شعارهایی چون: احمدی نژاد بهانه است، نظام نشانه است، مرگ بر اصل... ، نه غزه نه لبنان و نیز با راه اندازی جنبش اجتماعی، جمهوری ایرانی و سکولار را درایران عملیاتی نمایند.
از سوی دیگر "جبهه انقلاب " با تمام وجود با رصد کردن جریان فتنه و مدیریت صحیح نحوه مواجهه با فتنه ، توانست سناریوی از پیش بینی شده طراحی دشمن را پس از 20 سال، به شکست منتهی سازد.در این جبهه رهبر بصیر و نهادهای بصیرت آفرین ؛ جریان اصولگرایی و تشکل های انقلابی ؛ توده های با بصیرت و مومن جامعه با ایستادگی در مقابل جبهه فتنه و با خلق "حماسه نهم دی" جبهه فتنه را مایوس و ناکام نمود.
به نظر می رسد آرایش جدید جریان سیاسی در ایران با تاثیر پذیری از تحولات پس از انتخابات88، به سمت شکل گیری شفاف دو جریان جدید با طیف های نوین باشد. از یک سو در "جبهه انقلاب" ، همه وفاداران به گفتمان انقلاب و نظام جمهوری اسلامی که شاخص راه آنان "امام و رهبری" است؛ از تشکل های گوناگون اصولگرایی تا برخی از وفاداران به آرمان های امام و رهبری درجبهه مقابل، به همراه اقیانوس امت وفادار انقلاب ایران، در جبهه ای متحد از انقلاب اسلامی پاسداری می کنند.از سوی دیگر همه جریان ها و گروههای معارض با نظام با نام ها و عناوین مختلف ، در داخل و خارج در صددند با بهانه های مختلف ، ائتلاف عنکبوتی خود را تداوم بخشند.
آنچه سرمایه عدم لغزش در مواجهه با فتنه و فتنه گران است ، داشتن شاخص ها و طراز های راه است، آنچه همه خواص وفادار و امت پا در رکاب انقلاب را در چهار دهه گذشته مصونیت سازی نموده است، "راه امام و کلام بی بدیل رهبری" است.

 دکتررمضان شعبانی سارویی

نویسنده : محسن گنجی : ۱:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٩
Comments نظرات () لینک دائم

ماجرای جعل نامه و سرکوب منتقدان در اتاق فکر فتنه سبز

اکبر پونز ول کن سبزهای مدعی تقلب نیست و می گوید کسانی که وی را به خاطر تردید و ادعای تقلب مورد هجمه و تخریب قرار داده اند، به روش سرکوب سازمان مجاهدین خلق (منافقین) عمل کرده اند. این در حالی است که گنجی از دوره اصلاحات تاکنون خود به همین روش عمل می کند.
گنجی که جزو 5 عضو اتاق فکر فتنه سبز در خارج (حلقه جرس) است، در مقاله ای نوشت: گروهی از سبزها مدعی اند میرحسین موسوی در انتخابات برنده شد حالا اگر کسی بپرسد دلایل این مدعا چیست، گویی اسطوره ای را زیر سوال برده است. اگر چنان قرائن و شواهدی برای اثبات مدعا وجود ندارد، این ادعا اخلاقاً پذیرفتنی نیست. شیوه نپذیرفتن خطا شیوه سازمان مجاهدین خلق است که حتی حاضر نیستند خطا بودن عملیات فروغ جاویدان یا انقلاب ایدئولوژیک را بپذیرند. آیا وظیفه سبزها این است که همه کارهای انجام شده به اسم جنبش سبز را درست بخوانند و مانند سازمان های چریکی، حزب توده و دیگران، هر ناقدی را به رژیم وصل کنند؟ آیا سبزها کمیته مرکزی و دفتر سیاسی دارند که براساس «حقایق محض» بر ساخته حزب پیشرو، افراد را طرد و حذف کنند؟ این مالکیت از کجا آمده است؟
وی همچنین از ماهیت نامه جعلی منتشره در سایت جرس که طی آن ادعا شده بود رئیس قوه قضائیه نامه استعفا و اعتراض به رهبری نوشته، پرده برداشت و نوشت: خطر تکرار روش های شکست خورده غیراخلاقی را نباید دست کم گرفت. چگونه کسانی به خود اجازه می دهند به نام صادق لاریجانی به ]آیت الله[ خامنه ای نامه بنویسند و آن را منتشر سازند؟ آخر صادق لاریجانی دارای کدام سابقه است که توان نوشتن چنان نامه هایی را داشته باشد؟ نکند صادق لاریجانی به آیت الله منتظری دیگری تبدیل شده است؟ مگر غیر از این است که در سرکوب سبزها دقیقاً همان کاری را کرد که نظام می خواست؟ دروغ نوشتن، محدود به نوشتن نامه جعلی برای صادق لاریجانی نبوده و نیست. در سفر رهبری به قم هم دروغ های بسیاری بافته و ساخته شد که یکی تکذیب شد؛ از لغو سفر به قم تا عدم دیدار مراجع تقلید. آخر در حوزه های علمیه چه ظرفیت مخالفت با رژیم اسلامی وجود دارد؟ اگر رژیم جمهوری اسلامی نباشد، وضع روحانیت و حوزه ها بهتر از اکنون خواهد بود؟ پس این چه ادعایی بود؟ چگونه می توان در مذمت دروغگویی نوشت و همزمان ده ها دروغ گفت؟

نویسنده : محسن گنجی : ٧:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/۱٢
Comments نظرات () لینک دائم

مرگ یکبار، شیون هم یکبار... بفرمایید تل آویو!

یک رسانه طرفدار حمله رژیم صهیونیستی به ایران از سران فتنه خواست از برچسب «صهیونیست» خوردن نهراسند و ضمن سفر به تل آویو، از مواضع جمهوری اسلامی نسبت به اسرائیل اعلام برائت کنند.
سایت ایران گلوبال که تحلیل هایی از این دست را به صهیونیست ها می فروشد، خطاب به سران فتنه نوشت: اشاره شما به روز قدس، تکرار اشتباه 30 سال پیش اپوزیسیون است که در قبال اسرائیل و سفارت آمریکا کاسه داغ تر از آش شده بود.
در ادامه این نوشته آمده است: جوان ساده دلی ]کاسپین ماکان[ که بخاطر نسبت شخصی با ندا آقا سلطان تصور کرده بود از رهبران جنبش سیاسی ایران است و دعوت رهبران اسرائیل را لبیک گفته بود به شدیدترین وجهی از سوی فعالین جنبش سبز محکوم شد. در اینکه سفر وی را نمی شد سفری شخصی تلقی کرد شکی نیست اما چرا همه اپوزیسیون در حمله به اسرائیل، کاسه داغ تر از آش شد تا که مبادا برچسب بخورند؟ این اشتباه اپوزیسیون، میلیونها بار بیشتر از اشتباه آن جوان ساده دل، به ما لطمه زد. اپوزیسیون چرا از ترس برچسب صهیونیست خوردن باید به دست گرفتن ابتکار صلح با اسرائیل را فراموش کند. سران جنبش سبز باید علناً به اسرائیل سفر کنند و به طور شفاف اعلام کنند که نه تنها از مواضع ایران برای نابودی اسرائیل دفاع نمی کنند بلکه خواهان مناسبات مسالمت آمیز با اسرائیل هستند. روز قدس توسط آیت الله خمینی آغاز شد و اگر کسی خواست تظاهرات کند باید شعار صلح با اسرائیل بدهد. نباید اشتباهات 30 ساله اپوزیسیون تکرار شود. بگذار ما را صهیونیست حساب کنند.
این نویسنده خارج نشین البته توجه نکرده که برخی بازیگران فتنه، ده ها بار از وی صهیونیست ترند که نتانیاهو تأکید کرد، «آنها سرمایه بزرگ اسرائیل هستند» و البته طبیعی است که ستون پنجم نمی تواند عیناً و علناً نقش تروریست های موساد و سربازان جنایتکار ارتش اسرائیل را بازی کند.
یادآور می شود در تظاهرات روز قدس سال گذشته، بقایای گروهک ها که به دعوت کروبی و موسوی به خیابان آمده بودند ضمن سردادن شعار نه غزه، نه لبنان، روی جمهوری اسلامی خط کشیدند.
دعوت از سران فتنه به تل آویو برای رفتن به تل آویو در حالی است که پیش از این برخی سران گروهک های نفاق بارها برای آموزش و توجیه از سوی موساد به تل آویو برده شده اند.

نویسنده : محسن گنجی : ۱:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/٢٥
Comments نظرات () لینک دائم

نفی حکومت دینی تنها شرط حمایت ضدانقلاب از موسوی و خاتمی

نامزد نشان شده آمریکا برای آشوب و یک عضو گروهک نهضت آزادی در اظهاراتی همزمان اعلام کردند مرزبندی خودی و غیرخودی را قبول ندارند.
اظهارات موسوی و صباغیان در حالی منتشر می شود که موسوی از قریب ٢، ٣ ماه پیش ارتباطات علنی با گروهک آمریکایی نهضت آزادی را علنی کرده است. پیوند کامل و تأثیرپذیری از گروهک مذکور در حالی است که اسناد فراوان به دست آمده از لانه جاسوسی آمریکا نشان می دهد برخی سران این گروهک و از جمله ابراهیم یزدی و امیر انتظام دربست در استخدام دولت آمریکا و سازمان سیا قرار داشته اند. این پیوند همچنین از عمق نفاق و وابستگی موسوی پرده برمی دارد چرا که حضرت امام با تأکید بر اینکه گروهک نهضت آزادی براساس خیانت ها و اسناد موجود، نباید رسمیت داشته باشند تصریح کرده اند اگر این گروهک بر سر کار می ماندند سیلی ای می زدند که تا قرن ها اسلام و ایران سربلند نمی کردند. تخطئه مرزبندی خودی و غیرخودی طبیعی ترین نشانه جریان های نفاق است و در آیات الهی و سیره ائمه معصومین (ع) بارها بر لزوم مرزبندی با منافقین و محاربین و معاندین با اسلام تاکید شده است.
هاشم صباغیان وزیر کشور دولت موقت در گفت وگو با «جرس» درباره وضعیت خودی و غیرخودی در فتنه سبز گفت: جنبش سبز به خودی و غیرخودی اعتقادی ندارد و وقعی به خودی و غیرخودی نمی گذارد.
عضو نهضت آزادی، به تجمع شماری از بازیگران فتنه در خانه عبدالله نوری که به بهانه افطار صورت گرفت اشاره کرد و گفت: در هفته گذشته منزل آقای عبدالله نوری که خودش زحمت زیادی برای این انقلاب کشیده، مهمانی افطار بوده در این افطاری دویست نفر بیشتر بودند و از مسئولین و گروه های مختلف اپوزیسیون چهار پنج نفر بودند. از مجمع روحانیون مبارز گرفته تا نهضت آزادی و اصلاح طلبان و مجاهدین انقلاب اسلامی و جاما و جبهه ملی.
همزمان با این سخنان، میرحسین موسوی ضمن دیداری، به مغالطه بر سر «وحدت ملی» و «مرزبندی خودی و غیرخودی» - که عین پاسداری از منافع و وحدت ملی است- پرداخت. وی که در جریان فتنه و آشوب سال گذشته در هماهنگی و همکاری گامی با گروهک های سلطنت طلب، جبهه ملی، بهائیت، بقایای احزاب مارکسیستی نظیر توده و فدائیان خلق، و همچنین گروهک های تروریستی منافقین، تندر، پژاک و ریگی قرار داشت، در این ملاقات گفت: «تشکل های سیاسی که با سیاست های غلط از هم جدا شده بودند به تدریج به هم نزدیک تر می شوند، با هم مذاکره می کنند و بر سر یک سفره می نشینند. آنچه نقطه وصل آنها با یکدیگر است تلاش برای آزادی، عدالت و تفاهم بر سر پاسداری از حقوق ملت است. مرزهای خودی و ناخودی به تدریج کمرنگ می شود و به جای آن تعامل و گفت وگو می نشیند.»
وی همچنین با کتمان نقش خود سناریوی ناکام ایجاد چند دستگی در میان ملت متحد ایران که سناریوی کاملاً آمریکایی و صهیونیستی بود گفت: عده ای نفع خود را در تفرقه و شقه شقه کردن مردم می دانند و به نام مبارزه با جنگ نرم، نفرت پراکنی می کنند.
همزمان با این سخنان، محمد برقعی یک عضو خارج نشین گروهک ملی- مذهبی بر سکولار بودن موسوی و خاتمی و کروبی تصریح کرد و به «جرس» گفت:«امروز سکولاریزم مبتنی بر جدایی نهاد دین از حکومت مورد توافق ماست. در ماجرای فوت آیت الله منتظری نیروهای داخل و خارج کشور و دینی ها و غیردینی ها دست در دست هم خاطره این بزرگمرد را گرامی داشتند. حجت الاسلام خاتمی و حجت الاسلام کروبی و مهندس موسوی مورد حمایت بیشتر نیروهای سیاسی غیردینی خارج از کشور هستند و تا آنجا که خواستار حکومت دینی نباشند، از آنان حمایت می کنند.»
آنچه در این سخنان جالب است شرط گذاشتن برای حمایت از فتنه گرانی چون موسوی و خاتمی است (مخالفت با حکومت دینی) حال آن که ظاهراً قرار است طرفین شرطی برای هم نگذارند!

نویسنده : محسن گنجی : ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٦/٦
Comments نظرات () لینک دائم

32 سال حاکمیت دینی خارچشم دیکتاتور ومنافق ناکام

سایت وابسته به منافق ضد انقلاب میرحسین موسوی، حضور دین در حوزه سیاست و حاکمیت طی ٣٢ سال اخیر و از جمله روزگار رهبری حضرت امام را «انحصار طلبانه» خواند و تاکید کرد جنبش سبز ترجیح می دهد «سیاست پلورال» داشته باشد.
کلمه در این نوشته دوره ٣٢ ساله پس از انقلاب را حضور انحصار طلبانه توصیف می کند و می نویسد «گزینه سیاست پلورال، مناسب ترین گزینه برای دفاع از حضور دین در ایران پسا انقلابی است». کلمه مدعی شد این دیدگاه با دیدگاه سکولاریستی که از خصوصی شدن دین دفاع می کند متفاوت است، حال آن که جریان سکولار-قائل به جدایی دین از سیاست- نیز پلورالیزم را یکی از بنیان های فکری و سیاسی خود قرار داده است. آنچه انحطاط فکری موسوی این منافق سیاه رو را در این مقاله منتشره در سایت متبوع خود بیشتر نمایان می کند، انحصارطلبانه معرفی کردن روزگار مدیریت حضرت امام(ره) است و در واقع وی نشان می دهد که منظورش از انتشار این مقاله -به روال عملکرد یک سال گذشته- صرفاً تخطئه روزگار پس از رحلت امام نیست بلکه وی اساساً با اصل حضور دین در عرصه سیاست و نظام بخشیدن به آن مشکل پیدا کرده است. رویکرد ضددینی و ضد انقلابی موسوی باعث شده تا بارها جریان های لائیک و ضددین نظیر سلطنت طلبان، چپ های الحادی، جبهه ملی و بهائیت از وی حمایت کنند.
تلاش جهت رسمیت بخشیدن و حاشیه امنیت ساختن برای جریان های ضد دین و ضد انقلاب در پوشش پلورالیسم در حالی است که قانون اساسی جمهوری اسلامی، سیاست و حاکمیت در جمهوری اسلامی را طی فصول و اصول مختلف خود، ذاتاً و مبنائاً «دینی» و «اسلامی» تعریف کرده است اما ظاهراً ادعای اجرای بدون تنازل قانون اساسی از سوی فتنه گرانی چون موسوی دیکتاتور انحصار طلب همان گونه که قبلاً هم پیش بینی شده، صرفاً برای تداوم نفاق و امکان حرکت دوزیستی صورت گرفته است.
سایت کلمه پیش از این هم به هنگام مرگ حامد نصرابوزید روشنفکر ملحد مصری که قائل به تجربی و آمیخته به خطا بودن قرآن بود و از عناصر مورد توجه روشنفکری التقاطی ضد دین به شمار می رود، مطلبی پر از ستایش و تمجید و همدردی منتشر کرد و این در حالی بود که ابوزید از سوی مسلمانان مصر مرتد اعلام شده و به اروپا گریخته بود.
ذکر این نکته هم خالی از لطف نیست که اتهام انحصارطلبی بیش از هر کس و جریانی، به عملکردهای موسوی و طیفی از جریان متبوع وی - چه در دهه اول انقلاب و چه در ١۵ سال بعدی- می چسبد و البته عملکرد این جریان و شخص موسوی طی یک سال اخیر بیش از هر کس به تعابیری نظیر دیکتاتوری، انحصار طلبی و تن ندادن به تکثر و رأی اکثریت نزدیک است.

نویسنده : محسن گنجی : ٢:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٥/٢٠
Comments نظرات () لینک دائم

مطالب خواندنی از پتک جمهوریت

انتخابات دهم ریاست جمهوری حماسه ای بزرگ برای همه ایرانیان و شکستی ذلت بار برای همه بدخواهان نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بود. با نگاهی تحلیلی و جذاب در ویژه نامه پتک جمهوریت وقایع این رویداد بزرگ را با هم مطالعه می کنیم:

لطفا اینجا کلیک کنید

 

نویسنده : محسن گنجی : ٦:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥
Comments نظرات () لینک دائم

برس به داد ما خدا

  خدایا خودت پاکشون کن

چالشونکن

خدایا چه کنم از دست این نمک نشناس ها

برس به داد ما .... خدایا ....

فتنه گران در جلسات اخیر خود با تاکید بر اینکه ماه خرداد تا 18 تیر برای آنان تراز زندگی و مرگ خواهد بود آخرین پیشنهادهای خود را برای فتنه انگیزی بررسی کرده اند.

 

نویسنده : محسن گنجی : ٢:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۱٩
Comments نظرات () لینک دائم

نیم خیز شده ام آقای موسوی صریح تر علیه دین حرف بزن!

سایت صهیونیستی بالاترین ابراز امیدواری کرد روزی فرا برسد که روحانیون جبهه اصلاحات و عناصر ضدانقلاب مقیم خارج (اعم از لیبرال و کمونیست) دور هم بنشینند!
«بالاترین» در مطلبی با عنوان اتحاد سبز و با اشاره به ملاقات اخیر میرحسین موسوی با سران برخی گروهک های لیبرال مدعی عنوان ملی-مذهبی نوشت: امیدواریم روزی برسد که شاهد دیدار و دور هم نشینی سیاسیون سبز از آقای صانعی گرفته تا خاتمی، کروبی، محسن کدیور، سازگارا ]مستخدم رسمی سازمان سیا[، مهاجرانی، ابراهیم یزدی، محمد ملکی ]سمپات گروهک منافقین[، سحابی و تا فرخ نگهدار ]عضو مرکزیت گروهک فدائیان خلق و مقیم لندن[ و اکبر گنجی باشیم. فرزند احمد ]کروبی[ و میرحسین جرقه اش را زده اند و حالا باید صبر کنیم تا شاهد این اتحاد سبز باشیم.
درباره آرزوی این سایت صهیونیستی باید گفت که البته حضرات به ائتلاف زیر علم آمریکا و اسرائیل رسیده اند اما اینکه آنها یا اغلب آنها بتوانند بار دیگر همدیگر را پیدا کنند و دور هم بنشینند، تنها در یک صورت ممکن است و آن اینکه حضرات باقی مانده در لندن یا واشنگتن و تل آویو حضور به هم رسانند که در آن صورت هم کسی آنها را جدی نمی گیرد.
سایت بالاترین در مطلب مشابهی از قول یکی از کاربران لائیک تاکید می کند که آقای موسوی تغییرات کلام شما مرا سر شوق می آورد اما من لائیک هستم. آیا گمان من درست است؟ و شوق من از گفتار شما خام و ناپخته نیست؟ امیدوارم در نطق بعدی شوق من را به همراهی عملی و نیم خیزم را به گام برداشتن در کنار خودتان بدل کنید. من فکر نمی کنم پذیرش کسی که دین را در دارای تقدس نمی داند، برایتان دشوار باشد(!)

نویسنده : محسن گنجی : ۱:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/۱۱
Comments نظرات () لینک دائم

ما همه شیریم ولی شیر عَلم!

 دیدار پنج‌شنبه گذشته  میرحسن موسوی (بازیگر کمیک اصلاحات) با فسیل‌های باقیمانده از جبهه ملی مرتد و نهضت آزادی مطرود امام که حتی همفکران کنونی موسوی را آزرده خاطر کرده است، وی را برآن داشت تا با یک عقب‌نشینی تاکتیکی، این‌بار توهمات خود را در جمعی که ایثارگران نامیده است، بیان کند. اما اینکه این ایثارگران کیانند، چه جایگاهی داشته و دارند و چرا حتی نام یک نفر آنان نیز نیامده مشخص نیست. میرحسین که طی یک‌سال گذشته مدام خود را نخست‌وزیر امام می‌نامد و با این انتساب درصدد توجیه اقدامات غیرقانونی خود بر می‌آید، در این جلسه مدام از انتساب فعالیت‌ها به نام اسلام گلایه می‌کند.
رئیس دولت اقتصاد کوپنی که ظاهراً حتی فرصت نکرده گزارش اخیر بانک جهانی درباره رشد بیش از ۵٠ پله‌ای ایران را در سال گذشته‌ به‌رغم ناامنی‌ها و درگیری‌هایی که وی و رفقایش بر کشور تحمیل کردند ببیند، مدعی شده است که صنعت کشور در حال متلاشی شدن است و رشد اقتصادی ایران صفر است. این درحالی است که به‌رغم رکود اقتصاد جهانی در سال گذشته، کشور ایران رتبه بالایی را در این خصوص به خود اختصاص داد.
وی که در دوران نخست‌وزیری خود تحمل حتی انتقادهای یک روزنامه منتقد را نداشت و تمام تلاش خود را کرد که آن یک رسانه را نیز با ترفند شرایط حساس جنگ و سوء‌استفاده بیگانگان خفه سازد، از بسته شدن چند روزنامه مخرب شروع به بافتن آسمان و ریسمان می‌کند.
میرحسین در ادامه ‌وابستگی ‌جنبش تحت سیطره خویش به بیگانگان را انکار می‌کند و آن را صد‌در‌صد مستقل می‌شمارد اما این توضیح را نمی‌دهد که چگونه آمریکا، اسراییل، انگلیس، منافقین، سلطنت طلب‌ها و تمامی جبهه ضد انقلاب در صف حمایت از این جنبش ایستاده‌اند اما حتی یک برائت‌نامه کوچک از سوی وی و جنبش‌اش علیه آنها صادر نمی‌شود و به حمایت‌های آنان پاسخ داده نمی‌شود. موسوی برای توجیه وابستگی احتمالی جنبش‌اش با یک مغلطه تمام، سیاست تهاجمی دولت نهم و دهم که بارها مورد تحسین مقام معظم رهبری و حزب‌الله قرار گرفته را در راستای وابستگی تعبیر می‌کند تا از سیگنال‌های ارتباطی جنبش خود با ضد انقلاب شانه خالی کند.
این کاندیدای ناکام انتخابات که بیانیه‌ها و مواضع‌اش با استقبال فوری همزمان ده‌ها شبکه‌ ماهواره‌ای و صدها سایت خبری ضد انقلاب مواجه می‌شود، مدعی شده است که دارای رسانه نیست و حتی اجازه یک مناظره نیز به وی داده نمی‌شود و این در حالی است که شخصیت‌های مختلف آمادگی خود را برای مناظره با وی و دیگر ناکامان در انتخابات در رسانه ملی اعلام کرده بودند اما وی با ترفندهای مختلف از زیر بار مناظره
شانه خالی کرد.
مدعی استقلال صددرصدی فرقه سبز توضیح نمی‌دهد که پس از نمایش ننگین این جنبش در روز عاشورا که روی منافقین را سفید کرد چگونه حضور میلیونی مردم در نهم دی، نقش آنان را بر دیوار کوبید و از این گروهک، مرداری بیشتر باقی نگذاشت که با پمپاژ غرب و صهیونیسم قادر به نفس کشیدن مصنوعی است.
مدعی راه امام در ادامه با تهاجم بی‌سابقه به شورای نگهبان که از نظر بنیانگذار انقلاب به عنوان‌نماد اسلامیت نظام ایجاد شده است، نظارت آنها بر انتخابات و رد صلاحیت افراد غیر‌صالح‌ را توهین به مردم می‌شمرد اما توضیح نمی‌دهد که خود وی از همین کانال برای حاکمیت بر مردم معرفی شده بود.
میرحسین که معمولاً از رویای ٢۵ خرداد در بیانیه‌های خود اسم می‌برد و به اغتشاشات خیابانی برای مهار حکومت دم می‌زد، حال که دیگر خبری از این تجمعات نیست، توجیه جالبی می‌‌آورد و می‌گوید:« میزان حضور مردم در تجمعات خیابان معیار درستی برای سنجیدن جایگاه جنبش سبز نیست» و در ادامه این عدم حضور را از ناآگاهی (!) مردم از حقوقشان می‌داند.
وی در ادامه این دیدار با تقسیم نقاشی‌های روی بوم به دو نوع از پیش تعیین شده و از پیش تعیین نشده، اعتراف می‌کند که جنبش سبز او از الگو ی دوم پیروی می‌کند یعنی اینکه دارای برنامه خاصی نیست و منتظر حوادث روز و یا شانس است که حرکت‌های بعدی خود را تعیین کند.
موسوی از تغییر ارزش‌ها در جامعه سخن می‌گوید اما نمی‌گوید که چگونه طی حاکمیت ١۶ ساله تکنوکرات‌های سازندگی و لیبرال‌های فرهنگی که فرهنگ اصیل نظام اسلامی زیرپاهای مدرنیسم و سایر مکاتب خلق‌الساعه غرب له شد، حتی یکبار اعتراض نکرده بود و طی این ١۶ سال در این دو دولت، سمت رسمی داشت.
وی که خود نقش اصلی را طی یک‌سال گذشته در زنده کردن منافقین بر عهده داشت حاکمیت را به این بهانه مورد تهمت قرار می‌دهد اما توضیح نمی‌دهد روزی که امثال مسعود رجوی پیام تبریک و لبیک برای وی می‌فرستند حاضر نمی‌شود حتی به صورت ظاهری از وی و سازمان ترورش ابراز برائت کند.

حبیب ترکاشوند

نویسنده : محسن گنجی : ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٧
Comments نظرات () لینک دائم

شکست تابوی اشرافیت

بالاخره خبر ارسال احضاریه برای مهدی هاشمی در رسانه‌ها پیچید و وکیل وی نیز آن را تأیید کرد. همچنین به نقل از برخی عوامل مطلق گفته شده که پیش از این یعنی در ایام تعطیلات نوروزی نیروی انتظامی و سایر مأموران موظف دولتی، مکلف بوده‌اند در صورت ورود او به کیش به دستگیری و اعزام وی به تهران بپردازند و هم‌اینک نیز این حکم به قوت خود باقی است.
قبل از این نیز حسن لاهوتی، خواهرزاده مهدی هاشمی که همچون دایی با لندن آشنایی داشته، در عزیمت به تهران دستگیر و بازداشت شده بود که جملگی علائمی از اراده دستگاه قضایی برای شکستن تابوی اشرافیت سالاری به نفع قانون و عدالت است که حرکتی مبارک به حساب می‌‌آید.
گرچه با توجه به اتهاماتی مثل زمینه‌سازی برای القای تقلب، سازمان دهی اغتشاشات، حضور میدانی و همراهی با اغتشاشگران در عرصه آشوب و خرابکاری تا هدایت رسانه‌ای و حتی مشارکت در پروژه شهید‌سازی رنگی و ... که متوجه مهدی هاشمی بوده،‌این توقع و انتظار به حق را در بین مردم و افکار به وجود آورده بود که او همچون سایر اغتشاشگران باید دستگیر می‌شد و به مجازات می‌رسید. اما متأسفانه این اقدام با طمأنینه و تأخیر فراوانی به این مرحله رسیده که برخی سؤالات جدی در اذهان را شکل داده است، به خصوص اینکه به‌رغم وجود اخباری که از مستندات مربوط به این اتهامات حکایت می‌کرد، فرار او به لندن با پوشش مأموریت برای دانشگاه آزاد اسلامی یا حتی بنا به ادعای آقای هاشمی برای ادامه تحصیل و اخذ مدرک دکتری توجیه می‌شد که اگر به سخره گرفتن افکار عمومی نباشد، نوعی طنز تاریخی به حساب می‌آمد.
حال که روند دستگیری و محاکمه مهدی هاشمی به این مرحله رسیده، به نظر می‌آید چند اقدام می‌تواند به رفع این سؤالات و درخشش چهره عدالت کمک نماید:‌
1 ـ تسریع در امر دستگیری وی که می‌تواند با کمک گرفتن از خانواده وی و جلب همکاری پلیس بین‌الملل صورت گیرد، چراکه تا پیش از این هم خود او هم اطرافیانش تأکید می‌کردند که تاکنون برایش اخطاریه‌ای صادر نشده تا خود را معرفی نماید ولی حالا بهانه‌ای باقی نمانده است.
2 ـ دستگیری و محاکمه همزمان کسانی که در فرار وی و سکونت چند ماهه در لندن و البته تحمیل تردد مکرر وی و برخی اطرافیان از امارات به انگلیس برای تحمل این چند ماه دوری نقش داشته‌اند تا حداقل شهریه‌پردازان دانشگاه آزاد از چگونگی و چرایی سهم این دانشگاه در این مأموریت چند ماهه و نقش مهدی هاشمی در ارتقای شعب خارجی و پیشرفت ساخت و ساز شعبه تانزانیایی آن،‌اطلاع دقیق‌تری پیدا کنند.
3 ـ برگزاری دادگاه علنی برای این آقازاده که پیش از این آمادگی کامل خود را برای پاسخگویی و رفع هرگونه اتهام اعلام داشته و بحمدالله با برخورداری از حمایت وکیلی متبحر و قدر که از همین مرحله صدور اخطاریه می‌تواند با موشکافی و باریک بینی نواقص و تعارضات قانونی را تشخیص و عمومی نماید، هیچ نگرانی هم از علنی شدن دادگاه نباید وجود داشته باشد. ضمن آنکه سابقه وی در دفاع از دمکراسی و آزادی به علاوه تجربه ممتد حضور در غرب نیز، ‌ایشان را با قواعد مربوط به آن عادت داده است که مخالفتی با شفافیت‌سازی و دانستن همگانی نداشته باشند.
به نظر می‌رسد با توجه به خواسته افکار عمومی و همچنین اطمینان متهم نسبت به پاسخگویی به اتهامات احتمالی چنین اقداماتی، شایسته و بایسته تلقی و از آن استقبال شود. ضمن اینکه برابری در برابر قانون نیز گر چه برای برخی سخت، اما برای عموم مردم و جامعه حلاوتی دارد که ضلع تعیین کننده در اعمال آن مجریان قانون و در رأس آن قوه قضائیه است. راستی تاکنون چه کسانی برابری در برابر قانون را بر نتافته و مانع اجرای آن بوده‌اند؟


رسول سنائی‌راد

نویسنده : محسن گنجی : ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٥
Comments نظرات () لینک دائم

سیدحسن مصطفوی انتخاب جدید سران فتنه برای رهبری جریان اصلاح طلب یا راهی برای فرار

بعد از شکست جریان فتنه اصلاح طبان توسط خیل عظیم و میلیونی مردم در حماسه های ٩دی ماه و ٢٢ بهمن ٨٨ که قصد راه اندازی کودتای مخملی علیه انقلاب اسلامی و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بعد از انتخابات چشمگیر دهم را داشتند به تازگی فکر جدیدی از خودشان بروز داده اند و آن اینکه این کشتی شکسته را به دست سید حسن مصطفوی بدهند تا از این راه آبی برای سران فتنه کور باز شود و دشمنان قسم خورده این ملت را شاید دمی امیدوار و شاد نمایند.البته انتخاب فردی با ویژگیهای خامی و نپختگی نامبرده در مسائل سیاسی نشان می دهد تا چه حد  این جریان خیانت پیشه و مرعوب غرب به دریوزگی افتاده است و بجای پشیمانی و برگشت به سمت ملت همچنان به طبل باطل می کوبند و به سمت دشمنان راه انحرافی خود را پیش گرفته اند .

 

نویسنده : محسن گنجی : ٢:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱/٢۸
Comments نظرات () لینک دائم

معمای قتل ندا آقا سلطان حل شد

با سفر کاسپین ماکان نامزد ندا آقا سلطان به تل آویو و دیدار وی با شیمون پرز رئیس رژیم صهیونیستی ، معمای قتل وی به تدریج حل شده و نقش سرویس های امنیتی بیگانه در سناریوی کشته شدن مشکوک این دختر- که پیش از این به عنوان یک گمانه مطرح می شد- اکنون بیش از هر زمان دیگری روشن تر شده است.
ندا آقا سلطان در حوادث بعد از انتخابات و در یکی از خیابان های فرعی و به دور از محل راهپیمایی  به طرز مشکوکی به قتل رسید.

سناریست های قاتل چه کسانی بودند؟

آرش حجازی مدیر نشر کارون که ٢روز قبل ازاین حادثه از انگلیس به ایران وارد شده بود ، در فیلم قتل ندا آقاسلطان حضورپررنگی داشت و دو روز بعد نیز از این خارج شد و در شبکه بی بی سی به عنوان شاهد قتل ندا ، تعزیه گردان سناریویی شد که از همان ابتدا دخالت سرویس های بیگانه در آن مشهود بود.  
بررسی فیلم صحنه قتل ندا آقا سلطان  ، تناقضات این فیلم و نیز اظهارات آرش حجازی به عنوان فرد حاضر در صحنه و متهم اصلی قتل ندا آقاسلطان از یک سناریوی از قبل طراحی شده برای این موضوع خبر می‌داد.
فیلم مستندی که بعدها در خصوص  کشته شدن ندا آقا سلطان ساخته شد نیز  نشان داد که  آقا سلطان در این صحنه کشته نشده و در جای دیگری به قتل رسیده است.
انتشار  فیلم جدید از قتل ندا آقاسلطان که بر فرضیه قوی صحنه‌سازی بودن این ماجرا صحه می‌گذارد، ابعاد فاجعه‌باری از تلاش سرویس‌های اطلاعاتی غرب و همراهان داخلی آنها در حوادث اخیر را آشکار می‌کند.
در این مستند، گفته می‌شود که ندا آقاسلطان با همکاری عوامل بیگانه در لحظه فیلمبرداری از صحنه ساختگی قتل خود، با دستگاه یا کیسه‌ای مخصوص، خون را روی صورت خود جاری می‌کند. همچنین تناقض‌های آشکار عکس معروف ندا آقا سلطان با فیلم پخش شده از وی نشان از زوایای پنهان این توطئه دارد.
بر اساس بررسی‌های صورت گرفته روی این فیلم، ندا آقا سلطان در این سناریو، خود همکاری می‌کرده و پس از اینکه همراه با آرش حجازی وارد خودرو برای انتقال به بیمارستان شده، توسط یکی از همراهان کشته می‌شود.
گفتنی است، از همان روزی که فیلم با کیفیت بالای قتل ندا آقاسلطان برای اولین بار از CNN پخش و پیگیری آن به بی‌بی‌سی فارسی سپرده شد، با توجه به شواهد موجود، از جمله کیفیت فیلمبرداری، فاصله فیلمبرداری از محل درگیری، خلوت بودن خیابان، اسلحه به کار برده شده، زاویه اصابت گلوله و اصابت گلوله از فاصله نزدیک(بر اساس گزارش پزشکی قانونی)، فرار آرش حجازی به انگلیس در روز بعد از قتل، ارتباطات حجازی در انگلیس و شواهد دیگر، این فرضیه مطرح شد که آقاسلطان با طراحی سرویس‌های جاسوسی انگلیس و آمریکا و عاملیت بخشی از هواداران موسوی به قتل رسیده است.
طرح این فرضیه توسط رسانه‌های انقلابی و شواهد ارائه شده برای آن در روزهای پس از پخش فیلم در CNN و بی بی سی فارسی، خشم رسانه‌های بیگانه و همراهان داخلی آنها را برانگیخت به طوری که پس از آن به ورطه تناقض‌گویی و ‌فحاشی افتادند.

جزئیات این قتل شیطانی

 در ابتدای صحنه فیلم معروف ندا آقا سلطان، آرش حجازی به همراه مربی موسیقی ندا آقاسلطان، وی را روی زمین نشانده و دراز می‌کنند. نخستین موضوعی که بسیار جلب توجه می‌کند، حجم خون فراوانی است که روی زمین و زیرپای ندا آقا سلطان ریخته شده است و این در حالی است که این حجم انبوه خون تناسبی با خون ریخته شده بر گلوی ندا آقا سلطان و دستان این 2 نفر که به ادعای خود می‌خواستند مانع خونریزی شوند، ‌ندارد.
مورد قابل توجه دیگر رفتار عادی اطرافیان است. در همان ابتدای فیلم به خوبی مشخص است که عابران اندک خیابان در حال رفت و آمد عادی خود هستند. ولی این آرش حجازی و مربی موسیقی ندا هستند که هیجان زده شده‌اند. اگر شلیکی صورت گرفته بود، چرا عابران رفت و آمد عادی خود را داشتند. در این فیلم به وضوح مشخص است که آرش حجازی در لحظه‌ای که ندا را روی زمین دراز می‌کند به دوربین نگاه می‌کند و در واقع کاملا مشهود است که وی به دنبال آن است که ببیند آیا دوربین صحنه را تعقیب می‌کند و در واقع کلیت صحنه را در نظر می‌گیرد.
پس از دراز کردن ندا روی زمین، برای جلب توجه مردم، آرش حجازی فریاد می‌زند[ندا] تیر خورده! قطعاً این موضوع هم برای جلب توجه مردم اطراف که در حال رفت و آمد عادی خود هستند، است و هم اینکه در حال گفتن دیالوگ مربوط به این فیلم هستند. دوربین بلافاصله پس از تصویربرداری از پایین بدن ندا ـ برای به تصویر کشیدن خونی که روی زمین ریخته شده ـ به بالای بدن وی می‌رود. در این لحظه به نظر می‌رسد که ندا به دوربین نگاه می‌کند و بلافاصله نگاه خود را از دوربین برمی‌گرداند.
در این هنگام مربی ندا فریاد می‌زند که «ندا بمون، ندا نرو، ندا مقاومت کن»، این دیالوگ قطعا غلظت احساسی این فیلم را افزایش می‌دهد. آرش حجازی نیز به همراه مربی ندا، دست بر گلوی وی گذاشته‌اند و به اصطلاح می‌خواهند مانع خونریزی شوند.
در ادامه فیلم، خون از دهان و بینی ندا خارج می‌شود و فردی که بالای سر ندا ایستاده داد می‌زند که «مُرد آقا، مُرد». در ادامه همین شخص دوباره فریاد می‌زند «مُرد» و اقدام به فریاد زدن و داد کشیدن می‌کند! این فرد همچنین با به زبان راندن برخی الفاظ رکیک ـ مخاطب وی مسؤولانند ـ سعی بر آن دارد که واکنش خود به دیدن این صحنه دلخراش را با این الفاظ رکیک انجام دهد تا به نوعی حس قضاوت این صحنه را در بینندگان به وجود آورد.
آرش حجازی پس از خروج از کشور در گفت‌و‌گو با بی‌بی‌سی فارسی در توضیح این اتفاق می‌گوید: «سر و صدا را در خیابان شنیدم و تصمیم گرفتم بیرون بیایم و ببینم که چه خبره. خیابان خسروی را تا انتها رفتم و رسیدم به خیابان کارگر تا اینکه رسیدم به جایی که مردم جمع شده بودند و 50‌متر پایین‌تر پلیس ضد‌شورش با موتورهاشون ایستاده بودند و مردم را عقب می‌راندند. در یک لحظه گاز اشک‌‌آور بین مردم پرتاب شد و مردم وحشت کردند. در همان زمان پلیس به سمت مردم حرکت کرد با موتور و مردم در خیابان خسروی دویدند. ندا هم در میان اون مردم بود (چطوری ندا را می‌شناخت؟!) و می‌دیدمش و مرتب در تمام این مدت ما ایشون رو می‌دیدیم. ما همین‌طور دور شدیم تا به تقاطع خیابان خسروی و خیابان صالحی رسیدیم، جایی که مردم پراکنده شدن دیگه و چند نفری ایستاده بودند که ببینن چیکار باید بکنن که در اون لحظه ما صدای تیری رو شنیدیم. من از دوستی که کنارم ایستاده بود پرسیدم که این چی بود؟ گلوله بود؟ و اون گفت که نه. می‌گن که گلوله‌های پلاستیکی دارن. منتها در همان لحظه من برگشتم و دیدم خون از سینه خانم ندا که در یک متری من ایستاده بود داره فواره می‌زنه! من به طرف ایشون رفتم و به کمک فردی که فکر می‌کردم پدرشونه و بعدا شنیدم که معلم موسیقی شونه، روی زمین خواباندیم و سعی کردم که با فشار دستم جریان خون رو متوقف کنم ولی گلوله به آئورت ایشون خورده بود و ریه ایشون رو پاره کرده بود. گلوله از جلو وارد شده بود به سینه ایشون. متأسفانه نتوانستم کاری برای ایشون بکنم. متأسفانه هر چه فشار به سینه ایشون آوردم وقتی که آئورت ایشون پاره شده بود، خون در مدت ٣٠ثانیه، ۴٠ ثانیه از بدن خالی شد».

 حجازی این گمانه که ممکن است شلیک از سوی نیروی انتظامی نباشد را رد کرد و گفت: مردم نه سلاح سرد حمل می‌کردند و نه سلاح گرم. تنها سلاحشون صداشون بود که اون هم چند روز قبل از این اتفاق، مردم در سکوت راهپیمایی می‌کردند و هیچ‌کس جلوی ایشون نبود. مردم کنار ایشون راهپیمایی می‌کردند. موقعی که صدای گلوله شنیده می‌شد و گلوله از جلو اومد. کوچه خالی بود موقعی که گلوله اومد.

نکات عجیب در صحبت‌های آرش حجازی
1- آرش حجازی در توضیح خود از حوادث قبل از صحنه به اصطلاح تیر خوردن ندا، چندبار ندا آقاسلطان را دیده است: «ندا هم در میان اون مردم بود. و می‌دیدیمش و مرتب در تمام این مدت ما ایشون رو می‌دیدیم».
آرش حجازی سابقه آشنایی با ندا آقاسلطان نداشته و مدعی‌ شده در صحنه قتل وی را دیده است، با این حال وی چگونه توانسته در میان جمعیت حاضر در خیابان خسروی و کارگر ندا را از دیگران تشخیص دهد؟! به عبارت دیگر آرش حجازی در خیابان‌های خسروی و کارگر آیا به دنبال شخص خاصی میان جمعیت بوده که پس از مشاهده به اصطلاح تیر خوردن ندا در خیابان، وی را به یاد می‌آورد؟ قطعا هر فردی که قصد خاصی نداشته باشد، وقتی اجتماعی را می‌بیند، روی فرد خاصی تمرکز نمی‌کند. ولی چگونه حجازی ندا را قبل از آنکه حادثه رخ دهد در خیابان‌های اطراف به یاد می‌آورد؟ مگر آنکه پروژه‌ای از قبل طراحی شده باشد که اجزای آن به خوبی همدیگر را بشناسند و در حال هماهنگی برای انجام آن باشند.
2- حجازی مدعی می‌شود، تیر به «آئورت» ندا آقاسلطان برخورد کرد. در حالی که اگر تیر به «آئورت» وی اصابت می‌کرد، حادثه دیده اصطلاحا دچار «confause» (گیج‌شدگی) می‌شد. ولی در تصویر مشاهده می‌شود که ندا آقاسلطان عملا یکی از دست‌هایش را تکان می‌دهد و به‌نظر می‌رسد در چند نوبت به دوربینی که با کیفیت بالا تصویر می‌گرفت، نگاه می‌کند.
از سوی دیگر اگر آنگونه که حجازی مدعی شده تیر به آئورت ندا اصابت و خون فوران کرده، چرا روی لباس‌های وی آثار خون دیده نمی‌شود و فقط این جلوی پای نداست که حجم فراوانی خون دیده می‌شود! از سوی دیگر اگر گلوله به آئورت ندا برخورد کرده، قطعا خون فوران می‌کند، ولی چرا میزان خونی که دست‌های حجازی و مربی موسیقی به آن آغشته است هیچگونه تناسبی با آن حجم خون فوران شده ندارد؟
3- این ادعا با یافته‌های پزشکی مطابقت ندارد که «آئورت» پاره ‌شود و 15 ثانیه بعد مصدوم آنچنان هوشیار باشد و به صدای اطرافیان عمل کند. همچنین این موضوع غیرقابل پذیرش است که همزمان با این رفتار بیماری که گلوله به آئورت وی اصابت کرده، خون از بینی مصدوم خارج شود.
خروج این میزان خون از بینی، مستلزم آن است که خون وارد ریه و مجاری تنفسی شود و آن را اشباع کند و از راه دهان و بینی خارج شود. در چنین وضعی مصدوم نمی‌تواند بلافاصله قبل از خروج این حجم خون، هوشیار باشد!

اما اصل ماجرا!
شبکه خبری بی‌بی‌سی که عهده‌دار پروژه رسانه‌ای (قتل رسانه‌ای) ماجرای قتل ندا آقاسلطان بوده در این‌باره چندین بار اقدام به پخش صحنه‌هایی از حضور ندا آقاسلطان در تجمعات می‌کند! جالب‌تر آنکه در یکی از این تصاویر، ندا آقاسلطان در وسط کادر و اصطلاحا در نقطه «طلایی» دوربین قرار می‌گیرد.
در همین تصویر ندا به عقب برگشته، دوربین را نگاه می‌کند! و سپس به همراه مربی موسیقی خود به سمت راست حرکت می‌کند! جالب آنکه دوربین نیز در حالی که جمعیت حاضر در کادر، فراوانند، اقدام به تعقیب ندا آقاسلطان می‌کند! چرا؟ در میان این همه سوژه چرا دوربین بر ندا آقاسلطان و مربی وی زوم کرده و آنها را تعقیب می‌کند؟! بدون شک به علت ازدحام جمعیت، مکان برای انجام سناریو مناسب نبوده است.
اما در تصویر معروف، فضایی که صحنه قتل ندا در آن اتفاق افتاده، هیچگونه درگیری یا ازدحام جمعیتی را نشان نمی‌دهد. به عبارت دیگر اتفاق خاص و عجیبی در آن اطراف رخ نداده است. بنابراین این موضوع نشان‌دهنده آن است که آشوب‌ها به مکان فیلمبرداری شده سرایت نکرده است! اما آنها مدعی هستند که ندا آقا سلطان در این مکان مورد اصابت گلوله قرار می‌گیرد! جالب آنکه پس از آنکه آرش حجازی و مربی موسیقی ندا، وی را روی زمین می‌خوابانند، اطراف تصویر حرکت عادی مردم را حکایت می‌کند! آیا اگر در آن اطراف صدای شلیک گلوله می‌آمد، حرکت مردم اینگونه عادی بود؟! با نگاهی به فیلم سوال دیگری که پیش می‌آید این‌است که چرا ندا پس از اصابت گلوله فرضی، نقش بر زمین نشده و توسط حجازی و استاد خود روی زمین خوابانده می‌شود.
در حالی که اگر در آن صحنه گلوله‌ای به آئورت او خورده بود قطعا باید خودش نقش بر زمین می‌شد.
و نقش ندا در فیلم منتشر شده از فیلمی که ادعا می‌شود صحنه به قتل رسیدن ندا را نشان می‌دهد، در هنگامی که ندا آقاسلطان روی زمین می‌نشیند، دست چپ وی خالی است؛ موقعی که آرش حجازی و مربی موسیقی، ندا را روی زمین می‌خوابانند نیز دست چپ وی خالی است و حتی هنگامی که دوربین که کیفیت بسیار بالایی دارد، قصد پایان فیلمبرداری از پایین تنه ندا و اقدام به فیلم گرفتن از صورت وی را دارد، در دست چپ ندا هیچگونه شیئی دیده نمی‌شود. اما بلافاصله پس از آنکه دوربین از پشت سر مربی موسیقی عبور کرده و اقدام به فیلمبرداری از صورت ندا می‌کند، در کمال حیرت در دست چپ ندا شیئی که شباهت زیادی به کیسه خون دارد یا دستگاهی شبیه به آن، دیده می‌شود!! اما ماجرا به همین جا ختم نمی‌شود.
ندا آقاسلطان که از وی به عنوان نماد به اصطلاح جنبش سبز یاد می‌شود، همزمان دست چپ خود را نزدیک صورتش آورده و چند بار با انگشت شست خود شیئی در دست خود را فشار می‌دهد.
در همین هنگام خون روی دهان و بینی ندا سرازیر می‌شود و در ادامه صحنه پایین رفتن دست چپ ندا به وضوح مشاهده می‌شود!!
در کلیپی که سایت mobarezclip.com از این تصاویر منتشر کرده، حرکت دست ندا به وضوح به نمایش گذاشته شده و توضیحات قابل تاملی روی این تصاویر داده شده است که از طراحی یک سناریوی کثیف در این باره خبر می‌دهد.
نکته جالب و در عین حال قابل تامل دیگر اینکه در صحنه‌ای از فیلم، مشاهده می‌شود فردی اقدام به عکس گرفتن از ندا می‌کند. همان عکسی که این روزها معروف‌ترین عکس وی است. اما بررسی صورت ندا در هنگام گرفتن این عکس و خود عکس منتشر شده، نشان می‌دهد طراحان سناریوی قتل ندا، اقدام به دستکاری این عکس کرده و بخش‌هایی از خون ریخته شده بر صورت وی را پاک کرده‌اند.
قطعا وقتی دختری جوان، زیبا و دانشجو برای این سناریو انتخاب می‌شود، می‌بایست هنگام قتل ساختگی وی، جلوه‌های بصری صورتش نمایان باشد! این مستند نشان می‌دهد ندا آقاسلطان در فیلم قتل، به ایفای نقش پرداخته، اما براستی وی چگونه کشته شد؟آنگونه که پزشکی قانونی گزارش داده، ندا آقاسلطان با شلیک اسلحه و از پشت و از فاصله‌ای بسیار نزدیک مورد اصابت قرار گرفته است.
پزشکی قانونی همچنین گزارش داد که ندا آقاسلطان با اسلحه‌ای با کالیبر و مدل کوچک به قتل رسیده است. این گزارش پزشکی قانونی نشان می‌دهد، ندا آقاسلطان در صحنه‌ای که فیلم آن هفته‌ها علیه جمهوری اسلامی ایران پخش می‌شد، کشته نشده است. اما ندا همان روز کشته شد، پس ماجرا چیست؟ کارشناسان قطعی‌ترین فرضیه برای قتل ندا را اینگونه می‌دانند که وی در حین انتقال به بیمارستان کشته شده است. به احتمال قریب به یقین، ندا آقاسلطان در مسیر بیمارستان توسط همان سناریست‌های ماجرا به قتل رسیده است.
دیگر ابهامات چرا آرش حجاری ٢۴ ساعت پس از فیلمبرداری از صحنه مشکوک قتل ندا آقا‌سلطان، ایران را ترک می‌کند؟ این در حالی است که وی ۴٨ ساعت قبل از ماجرا به ایران آمده بود. حجازی که در انگلیس تحصیل می‌کند، ٢ روز پس از حضور در ایران، وارد اتفاقی بسیار مشکوک علیه جمهوری اسلامی ایران می‌شود؛ یک روز بعد نیز وی از ایران خارج می‌شود و برای اولین بار به عنوان شاهد ماجرا درگفت‌وگو با بی‌بی‌سی فارسی ـ اصلی‌ترین رسانه حامی موسوی و مخالفان جمهوری اسلامی ـ اقدام به تشریح ماجرا می‌کند!اما نکته بسیار مشکوک دیگر را از زبان داریوش سجادی از عناصر نزدیک به اپوزیسیون خارج از کشور در گفت‌وگو با سایت ضدانقلاب «گویانیوز» بخوانید.
سجادی در بخشی از این گفت‌وگو، قتل آقاسلطان را سناریویی از پیش تعیین شده می‌داند و می‌گوید: «یک نکته دیگر هم هست که از آرش حجازی شاهد قتل ندا آقاسلطان می‌پرسم. یا ایشان یا هر کس دیگری که می‌خواهد جواب بدهد. ایشان 48 ساعت بعد از حادثه با ویزای آماده در جیب(!) سر از بی‌بی‌سی درآوردند و گفتند ما قاتل ندا را گرفتیم. کارتش را درآوردیم، او بسیجی بود و ... بنده سوالم این است آقای آرش و همه کسانی که خبر را شنیدید، شما می‌گویید جنبش سبز یک جنبش نایس ملاطفت‌طلب است بعد هم توانستید یک بسیجی آدم‌کش را که یک نفر را در مقابل چشم همه کشته خلع‌سلاح کنید و کارت شناسایی‌اش را هم درآورده‌اید، ایشان هم تمام مدت مثل ماست ایستاده و شما را نگاه کرده؟! از کی تا حالا جنبش سبز اینقدر دلاور شده که یک قاتل مسلح را خلع‌سلاح کند، بعد هم ولش کند؟! آیا روی پیشانی بنده و امثال بنده نوشته شده: ابله!» گفتنی است اکنون با سفر کاسپین ماکان نامزد ندا آقا سلطان به رژیم صهیونیستی و دیدار با شیمون پرز و معرفی خود به عنوان نماینده مردم ایران!،پیچیدگی های این قتل بیش از پیش بیشتر شده و نقش سرویس های اطلاعاتی بیگانه را در این قتل بیش از پیش پررنگ تر می کند.

نظر مادر ندا آقاسلطان درباره سفر ماکان به اسرائیل
در همین زمینه مادر ندا آقا سلطان درگفتگویی در خصوص سفر نامزد دختر خود به رژیم صهیونیستی از اقدام ماکان  اعلام برائت کرد.
هاجر رستمی مطلق، مادر ندا گفت که نامزد ندا بودن این حق را برای کاسپین ماکان ایجاد نمی کند که به اسرائیل سفر و با شیمون پرز دیدار کند و با سوء استفاده از نام ندا، خود را نماینده مردم ایران بخواند.
در روزهای اخیر خبرهایی همراه با تصاویر دیدار کاسپین ماکان با شیمون پرز، رئیس جمهوری اسرائیل منتشر شد.
مادر ندا آقا سلطان با تایید آشنایی و نامزدی دخترش با کاسپین ماکان گفت: "ندا و کاسپین ٢٠ فروردین ماه آشنا شدند و این آشنایی بعد از دوماه به مرحله نامزدی رسیده بود. یعنی بحث خواستگاری مطرح شده بود و قرار بود رسما با هم ازدواج کنند و اگر ندا کشته نشده بود او و کاسپین با هم ازدواج می کردند، اما حتی این نزدیکی و نامزدی نیز، چنین حقی را به کاسپین نمی دهد که از نام ندا سوء استفاده کند."
خانم رستمی مطلق با ابراز تاسف از سفر کاسپین ماکان به اسرائیل گفت: "نباید چنین کاری می کرد و قبل از شما من با خود کاسپین تلفنی صحبت کردم و به خود او هم گفتم که "با این کار خودت را خراب کردی، ندا را خراب نکن و از نام ندا سوء استفاده نکن. اسرائیل جایگاهی بین مردم ایران ندارد و تو با این کار خودت را منفور و وجهه ات را خراب کردی."
هدی آقا سلطان، خواهر ندا نیز تاکید کرد که کارها و سخنان کاسپین ماکان باید به حساب شخصی خود او گذاشته شود و کارهای او هیچ ارتباطی به ندا و خانواده آقا سلطان ندارد.

نویسنده : محسن گنجی : ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱/۸
Comments نظرات () لینک دائم

← صفحه بعد